گل آفتابگردان را گفتند:

چرا شبها سرت را پایین می اندازی؟؟؟

گفت: ستاره ها چشمک می زنند،

 نمی خواهم به خورشید خیانت کنم...

زیبا بود نه؟...

حالا به پایینی دقت کنید...

همه او را کافر میخواندند،

گل آفتاب گردان کوچکی که،

عاشق باران شده بود...

هرکی خوند حتما نظر بذاره